Loading

آیا خدا سخن می گوید؟

این مقاله برگردانی از مقاله ای تحت عنوان “آیا هنوز خدا سخن می گوید؟” نوشته دکتر راجر اولسن، الهیات دان و پروفسور اخلاقیات مسیحی تعمیدی (باپتیست) در دانشگاه Baylor University

امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد. قصد من همیشه این بوده تا نظرات و نگرش های متنوع الهیاتی را در دسترس علاقمندان قرار دهم

آیا هنوز خدا با افراد “صحبت” می کند؟ این پرسشی است که اندیشمندان و متالهین خداشناسی به ندرت در موردش تامل یا بحث می کنند. و “مسیحیان معمولی- [که به شکل حرفه ای الهیات دان نیستند]” در این خصوص عقاید و نظراهای مختلفی دارند. من شخصا گمان می کنم بیشتر الهیون و اکثر مسیحیان معمولی ترجیح می دهند وارد جزئیات این موضع نگردند. اگر این پرسش جدی گرفته شود مسلما بحث ها و گفتگوهای جنجالی را تولید خواهد کرد.

زمانی که من یک مسیحی پنطیکاستی بودم – از بدو تولد تا حدود سن ۲۵ سالگی – به همراه سایر هم فرقه ای هایم اعتقاد داشتم که امروز نیز خدا صحبت می کند. از نظر تاریخی و الهیاتی این مسئله  برای پنطیکاستال ها موردی حل شده است و احتمالاً به همین دلیل است که مسیحیان غیر پنطیکاستی تمایل دارند از این سؤال خودداری کنند [زیرا ممکن است که این مبحث منجر به بحث های داغ و گاهی ناخوشایند گردد].از بدو ورود من به دنیای تعمیدی ها، تا به امروز به این باور معتقدم که خدا هنوز هم صحبت می کند، [اما حقیقتش را بخواهید] خودم را تقریباً در این میان تنها می بینم.

باید اعتراف کنم که بیشتر تعمیدی ها معتقدند که خداوند ورای کتاب مقدس [منظور در تضاد با کلام خدا نیست بلکه منظور فراتر از آیات کلام خدا می باشد] نیز سخن می گوید، اما به ندرت به این باور، شهادت شخصی آنها است و معمولا کسی حتی اعتراف نمی کند که چنین چیزی را تجربه کرده است.

منظور من این است از اینکه می گوید که “خدا امروز نیز ورای كتاب مقدس سخن می گوید” چیست؟

اول اینکه ، منظور من این نیست که این “سخن گفتن”  هم طراز و هم سطح با “با الهام و اقتدار كتاب مقدس” است.

دوم اینکه ، منظور من ارسال پیام از طرف خدا به افراد و گروه ها به جهت آسایش، اصلاح و راهنمایی ایشان است. [یعنی خدا، به این مقصود صحبت می کند تا افراد آرامی یافته و در زندگی خود جهت صحیح را دریابند.]

گاهآ در طول زندگی ام تجربیاتی داشته ام که زمانی که به تفسیر آن ها پرداختم، باورم این بوده است که آنها پیام هایی از طرف خدا برای من بوده اند.

من می دانم که غیر مسیحیان، به ویژه طبیعت گرایان (ملحدان) ، آن را “تفکری جادویی” می نامند. [تفکری که ذره ای از دنیای حقیقی بهره ای نبرده است]  اما آنچه من را متعجب می کند این است که بسیاری از مسیحیان نیز آن را به همین شکل تصور می کنند. یعنی آنها با اینکه معترفند که خدا امروز نیز سخن می گوید، اما وقتی با نمونه ای روبرو می شوند که این حقیقت را بتصویر می کشد بلافاصله، آن را تفکری جادویی می خوانند.

من هرگز نتوانسته ام آن دسته از مسیحیان را بفهمم که باور دارند خدا با مردم در زمان های پیشین در زمان کتاب مقدس صحبت کرده اما “پس از آن، امروز در زمان معاصر خاموش است. چرا باید خدا ساکت باشد؟

اوه ، بله ، پاسخ هایی که در این خصوص ارائه می شود را شنیده ام. برخی می گویند: “هنگامی که کتاب مقدس نوشته شد و به صورت کانون در آمد، دیگر نیاز نداریم تا خدا با ما سخن گوید.” من شخصاً، چنین پاسخی را جوابی توخالی می شمارم. اگر خداوند در زمان گذشته به اندازه ای بخشنده بود که راهنمایی، آرامش و اصلاح شخصی افراد برایش مهم باشد و با آنها به این جهت سخن گوید، چرا دیگر این کار را امروز انجام نمی دهد؟ آیا به اندازه گذشته بخشنده و دستودلباز نیست؟

رویکرد دیگری که غالبا شنیدام ، خصوصاً در بین هم باورآن تعمیدی من ، این است: اکنون، امروز، خدا تنها از طریق موعظه کلام با ایمانداران صحبت می کند. به عبارت دیگر ، خداوند از واعظان برای ارسال پیام های راهنمایی، آرامش و تصحیح کتاب مقدسی استفاده می کند، اما او هرگز مستقیماً با افراد صحبت نمی کند. اما این ادعا و نگرش به سختی با باور تعمید های مبنی “بر کهانت همه ایمانداران” سازگار است.

من معتقد نیستم که پیام های شخصی خدا به ایمانداران معاصر که در وواقع ورای متون (نه مغایر) کتاب مقدس خدا می باشد، همان اقتدار کلام خدا را به همراه دارد. به عبارت دیگر من باور ندارم که اگر پیامی که مدعیست که از جانب خداست، بایداین ادعا را به همراه داشته باشد که دارای اقتداری همانند کلام خدا برای زندگی شخص است. و یا اینکه باید به این پیام باور داشته و مطابق آن زندگی کنم. من سخت بر این باورم که این پیام باید ریشه در کتاب مقدس داشته باشد. این پیام نمی تواند تماما ورای کتاب مقدس باشد (به نوعی که ریشه ای در کلام نداشته باشد). از طرف دیگر، من معتقدم که گاهی اوقات خدا می خواهد با ارسال پیام به من (یا شما)، توجه من (یا شما) را جلب کند. او ممکن است از طریق شخص دیگری وارد شود، اما اقتدار ، وزن آن پیام باید در کتاب مقدس پایه گذاری شود و اقتدار کتاب مقدس بر آن غالب باشد.

این پیامی که به من از طرف خدا ارسال می شود، باید توسط خود او در روحم تایید گردد تا از صحت آن اطمینان داشته باشم.

بنابراین این پیامی که می گویم ورای کتاب مقدس است، شبیه چیست؟من معتقدم اَشکال بیشماری برای این پیام وجود دارد که ممکن است بخود گیرد.

اجازه بدهید در مورد واقعه ای که اخیراً برای من اتفاق افتاد شهادت بدهم. پیش از هرچیز بگویم که مهم نیست که در مورد من چه فکر می کنید و یا شاید حتی فکر کنید که من هم درگیر این تفکرات جادویی هستم. این اصلا برای من مهم نیست. شما می توانید هر فکری را که می خواهید داشته باشید.

 چند هفته پیش برای معاینه عادی به پزشک متخصص خود مراجعه کردم. او به بیماری مزمنی که برای سالها از آن رنج می بردم اشاره کرد و گفت که در حال پیشرفت است و وضعیت آن نگران کننده است. به مدت دو ساعت در مطب این پزشک از این آزمایش به آزمایش دیگری رفتم. پس از آزمایشات و مشاوره متعدد ، این متخصص به من گفت که احتمال دارد به جراحی نیزا داشته باشم. البته هیچ تضمینی هم برای بهبودی کامل به من نداد. فعلا دارو تجویز کرده و داستان جراحی در هوا معلق است.

طبعیتا وقتی که کلینیک دکتر را ترک کردم بسیار دلسرد و نامید بودم. این وضعیت سالها تحت کنترل بوده و به خوبی اداره می شد اما اکنون، احتمالاً به دلیل پیری ، جدی شده است – هم پزشک و هم من می دانستیم که ممکن است این وضعیت اتفاق بیفتد. اما من عمدآ این احتمال را منکر می شد و به در پس ذهن خودم بایگانی می کردم و سعی کردم در مورد آن فکر نکنم.

روز بعد، یک سرود بسیار قدیمی به ذهنم آمد که اصلا از فکرم خارج نمی شد. سرودی که من از زمان کودکی تاکنون نخوانده و حتی نشنیده بودم. اکثر کلمات ناگهان به خاطرم آمدند و انگار نوار در ذهنم گیر کرده بود. مضمون این سرود در خصوص آرامش و اطمینان بود که می گفت، خدا در تمام شرایط حضور دارد. مثل یک مسیحی تعمیدی خوب، گمان کردم که این هم نحوه برخورد ذهن من با پریشانی عاطفی است که در دفتر پزشک تجربه کردم. این سرود تمام هفته در ذهن من مثل “سر و صدای پس زمینه” باقی ماند.

صبح یکشنبه با همسرم به کلیسا رفتم. نخستین سرودی که در لیست سرودهای پرستشی برای خواندن فهرست شده بود، مربوط به سرودنامه پرستشی بود. قرار بود سرود شماره ۲۲۰ را بخوانیم. عنوان این سرود “با تاج های بسیار بر سر او بگذارید بنابراین سرود نامه ای که بر روی نیمکت بود را برداشتم و آن را ورق زدم تا سرود مشاره ۲۲۰ را پیدا کنم. این سرودی که پیدا کردم، همان سرودی بود که تمام هفته در ذهنم مرور می کردم.

سپس متوجه شدم که سرودنامه ای که در دست من است، سرودنامه کلیسا نیست. این کتاب، سرودنامه قدیمی تری بود که حتی نام کلیسای دیگری بر روی جلد آن به حروف طلایی رنگ چاپ شده بود. من قبلاً آن سرودنامه را ندیده بودم. این سرودنامه اصلا متعلق به این کلیسا نبود. ما هرگز در گذشته هم از آن سرودنامه در کلیسا استفاده نکرده بودیم. بعدأ که برگشتم و به سرودنامه های کلیسا که بر روی نیمکت قرار داشتند دقت کردم، متوجه شدم که این تنها سرودنامه ای بود که در کلیسا وجود داشت و سایر سرودنامه ها کاملا فرق می کردند. بنظر می رسید که بطور اتفاقی این سرودنامه جلوی من سبز شده بود. اصلا نمی دانم چطور از آنجا سر در آورده بود.

خوب این برای من چه معنایی می توانست داشته باشد؟ این می توانست یک تصادف باشد و هیچ معنایی ورای آن نداشته باشد. اما رویِ پنطیکاستی من می گفت که اینطور فکر کردن در واقع بی ایمانی است. در آموزه های تعمیدی ها، باوری وجود ندارد که مستلزم آن باشد که آن را صرفاً یک تصادف بداند  اما تجربه من این است که اکثر تعمیدیهای آمریکا بخاطر سواستفاده هایی که در این زمینه از بسیاری از کلیسایهای پنطیکاستی دیده اند، از این مسئله دوری می کنند و راحتتر هستند تا اتفاقات نظیر این را “تصادف” بخوانند.

من خیلی دو دل بودم. من نمی خواهم گرفتار تفکر جادویی شوم ، اما من یک مسیحی هستم و یک باور دارم که خدای ما در دور دست ها نیست بلکه به ما نزدیک بوده و فروباشنده است. من واقعا احساس می کنم که نیاز به جامعه ای از مؤمنان مسیحی دارم که با خوشحالی حاضر باشد تا دانستان هایی نظیر این را بشنوند و آن را از طرف خدا دانند. جایی که بی باکانه داستانهای مشابه این را  علائم و آیاتی از خدا می دانند و آن را صدای آرام خدا می شمارند (اول پادشاهان ۱۹) که در زندگی افراد شنیده می شود. جایی که برای بهبودی من دعا کنند و به حاکمیت خدا اعتماد کنند.

اگر حقیقتش را بخواهید من نمی توانم با اطمینان بگویم که آنچه برای من اتفاق افتاد واقعاً یک “چیز خدایی” بود. یعنی نمی توانم بدون شک و تردید باور داشته باشم که این خدا بود که از طریق این واقعه با من سخن گفت. نمی دانم، شاید این فقط یک تصادف عجیبی بود.

من معتقدم که اتفاقات تصادفی رخ می دهند، اما بعضی از اینها چنان عجیب هستند که ما را وا می دارند تا به این مسئله بیاندشیم که شاید این خدا است که سخن می گوید.

Leave a Reply